ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

505

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

از كاركنان سفارتخانه‌ها و قنسولگريها كه روىهم‌رفته بيش از ثلث اروپائيهاى ساكن ايران را تشكيل مىدهند ، به نسبت خيلى كمتر بيمار مىشوند و مىميرند . اينها اغلب به مشكلات و ناراحتيهاى سفر و تغيير مكرر محل اقامت معتادند ؛ ديگر اينكه وسايل كافى در اختيار دارند تا در بين راه جاى خوب براى استراحت و غذاى مناسب براى خود تهيه كنند و به محض رسيدن به مقصد سفر نيز كسانى از اهل ديار خود را مىيابند كه بتوانند با آنها آمد و شد و گفتگو كنند . اما مسافر خارجى عادى كه از زبان و رسوم محلى چيزى نمىداند ناگزير است كه با همهء مشكلات و محروميتهاى سفر دست و پنجه نرم كند و معمولا به هنگام رسيدن و وصول به مقصد جرثومهء بيمارى تب را در خود دارد . وى كه در ابتداى امر كاملا منفرد و تنهاست دچار ملال و دلتنگى مىشود كه با تب دزدانه بسيار نزديك است و مقدمهء همهء امراض بشمار مىرود . كسانى كه از مشرق زمين به اينجا مىآمدند مثلا از قسطنطنيه ، ازمير و غيره ، از اين گذشته افرادى كه قبلا مدتى مديد در الجزاير بسر برده‌اند به مقدار كمترى مقهور بيماريهاى ناشى از تطابق با آب و هوا و محيط زيست مىشوند ، چه تقريبا همهء آنها در آنجاها دورهء اسهال خونى را گذرانده‌اند و حتى از آن جهت كه در آن سرزمينها قبلا با هواى مالاريائى خو گرفته‌اند كمتر آمادگى ابتلا به تب‌لرز دارند . برخى از افراد كه در دورهء اقامتشان در سرزمين جلگه‌اى از بيماريهاى خاص تطابق با محيط جديد مصون مانده بودند هرگاه به منطقهء باتلاقى و پست ساحل درياى خزر مسافرت مىكردند به نحوى سخت خطرناك دچار بيمارى مىشدند ( لردكار ، ستوان اوبرى ، باقر منشى و غيره . . . ) ؛ ساير كسانى كه از چنگ اين بيماريها يك‌بار در جلگه جان سالم بدر برده بودند به هنگام بازگشت از سفرى تفريحى به مازندران باز دچار تب‌لرزى سخت مىشدند ( سرگرد كريز با خانواده‌اش ، باربارا و همسرش ، كارنو بازرگان و نوكرش و غيره ) . حتى خود بوميها نيز هرگاه از قسمتى از مملكت به بخشى ديگر با آب و هوائى متفاوت سفر كنند و بخواهند در آنجا متوطن شوند نيز از بيماريهاى ناشى از تطابق با آب و هواى جديد مصون نمىمانند . قبايلى كه به علت نافرمانى و طغيان خود ، از طرف زورمندان ناگزير مىشوند از سرزمينهاى آباء و اجدادى به ناحيه‌اى دورافتاده كوچ كنند ، به تمام و كمال نابود مىشوند ؛ مثلا طايفهء ابو الملوك پس از آنكه به فرمان فتحعلى شاه به مازندران منتقل گرديد بعد از گذشت كمتر از هفتاد سال تقريبا به كلى نابود شد و همچنين از ارامنه‌اى كه از ناحيهء كوهستانى خرقان « 2 » ناگزير به سكونت در حوالى تهران شدند فقط چند خانوار باقى مانده‌اند . از افراد افواجى كه از قسمتهاى شمالى ، از همدان و آذربايجان به ساخلو شيراز منتقل مىشوند به زحمت نيمى به موطن خود بازمىگردند . اكثر تفنگچيهائى كه

--> ( 2 ) . در متن به صورت Karagan آمده است . - م .